خرید بک لینک
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 15:14

باران که بزند دلتنگ خواهی شدباران که بزند به خیابان خواهی رفتقدم خواهی زدباران که بزندکنج کافهای ناآشنا خواهی نشستو انگشتانت را دور فنجانِ قهوهی یخ کردهاتحلقه خواهی زدباران که بزندبیتوجه به توصیههای پزشکسیگار خواهی کشیدو ریههایت به خسخس خواهد افتادباران که بزندشبیه به گمشدهای غریب و آوارهروی جدول های کنار خیابان خواهی نشستو به اینسو و آنسو نگاه خواهی کردبه آمد و شد مردم خیره خواهی شدباران شبیه به بازپرسی بیرحم استباران که بزندبه جای خالیامبه نبودنمبه دلتنگیاتاعتراف خواهی کرد...#علی_سلطانی

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 15:14

صفحه بندی